تبليغاتX
ELINA

ELINA

by

سلاااااااااااااااام!

راستش من دیگه نتونستم طاقت بیارم!

ویولت ذولفقار رفتن مسافرت

پرشینم که خرابیده همه دوستام پریدن!

با پدر عزیزم حرفیدم قبول کرد مام بریم مسافرت اصفهان!

دیشب زنگیدم به خاله جونم(مامان ملی)

قرار شد ملیسا اینام بامون بیان

اومدم نظر نداده باشین میکشمتون!

فرقون همتون برم

باااااااااااااااااااااااای!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 21:9  توسط الینا  | 

یوهو!

سلااااااااااااااااااااااام بروبکس خوشملم!

خوفین؟

خب باشه بابا دیگه غیبم نمیزنه!فقط هوار نکشین!

مایسا جون عزیز دلم واقعا بمخشید!واقعا نمیتونستم بیام نت وگرنه اولین نفر به تو سر میزدم

خلاصه شرمنده همگی

وحالا بریم سراغ ویولت!ویولت گفته تا اومدی باید به یاد من یه آپ بکنی.....

ای شیطوووووووووووووووووووووون!منظورش اینه که به یاد اون چندتا عکس از تیلور بذارم!اوکی اجی جونم

هرچی تو بخوای!عکسام فقط از تیلور نیس برید خودتون ببینید.ادواردو بلام هستن.

ولی قبلش بذارین یه کم براتون دردو دل کنم!

بابا یکی به دادم برسه!ای هووووووووووووووووووووووووووووار از دست ملی!

من نه شب دارم نه روز!

باورتون نمیشه اگه بگم چند تختش کمه!بذارین براتون تعریف کنم!

ساعت ۳نصف شب:

صدای گوشی من در میاد

من:الو؟؟؟

ملی:الو؟؟؟الینا؟؟؟

یه دفعه از تخت میپرم بیرون میگم:ملی؟؟؟چی شده؟؟؟دزد اومده خونتون؟؟؟اونجا اتیش گرفته؟؟نکنه زلزله اومده من خبر دار نشدم؟؟

ملی:اه نه بابا چی میگی؟؟!!!طوری نشده که!

من:ای کوفت!پس نصف شبی چه مرگته زنگ زدی منو از خواب ناز بیدار کردی؟؟؟

ملی:کم خالی ببند تو که بیداری!!اصلا چرا تا این موقع شب بیدار موندی؟؟

من:به تو چه؟؟!!بچه پررو!خب داشتم  اهنگ گوش میدادم!حالا بگو چه مرگته؟؟

ملی:گشنمه!

من چند دقیقه ساکت موندم بعد ملی گفت:هوی؟کوشی؟

من:دارم فکر میکنم چه حرفی بت بزنم که عمق نفرتمو نسبت بهت نشون بده!

ملی:الی من گشنمه!من غذا میخوام!

من:الان کوفت میدم بخوری!!!برو گمشو بذار اهنگمو گوش بدم!برو در یخچالو باز کن هرچی میخوای درار بریز توی اون شکمت که هیچ وقت سیر نمیشه!

خلاصه گوشیو قطع میکنم میگیرم میخوابم!

صبح زوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود!:

صدای تلفن خونه در میاد

من:الووووووووووووووووووووووووو!(با حالت خواب الودگی!)

ملی:خررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررپففففففففففففففففففففف!!!!

من:مزاااااااااااااااااااااااااااحم!صبح به این زودی هنوز از خواب بلند نشده چه مرگت بوده که زنگیدی بیدارم کردی؟؟؟؟

ملی:الوووووووووووووووووووو؟؟؟الی تویی؟؟؟

من:نه بابامه!

یه دفه میبینم صدای خروپفش دوباره بلند شد!(جدی جدی میخوابه!منم این طرف گوشی خوابم میبره!تا ساعت ۱۲میخوابیم بعد بلند میشیم اول یه کم میحرفیم بعد میریم سراغ زندگیمون!)

دیگه حوصله ندارم بقیشو بنویسم فقط تورو خدا برید یه کم این ملیو ارشاد کنید منو زابرا نکنه!اخه فقط ملی نیس که!همه ی دوستای من نصف شب یادشون میوفته الینایی هم هس!

حالا برید ادامه مطلب عکسارو ببینید!برید که هیچ اعصاب ندارما!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 14:31  توسط الینا  | 

تفلد

سلااااااااااااااااام!

بروبکس تولده!

جییییییییییییییییییییییییغ!

خب خوشبختانه من قبلا کادوشو دادم!خودش میدونه چی میگم!

وای دیدی یادم رفت بگم تولد کیه؟؟!!

امروز دوتا تولد داریم یکی تولد سوزی یکی هم تولد اجی یئوووووووووونام!

من واسه همه اجیام تفلد میگیرم

هرکی تونست بخوره به مام بگه چه مزه ای بوده!بچه ها ملیسا نمیتوست بیاد نت کارتش خلاصیده بود واسه همین این جشن تولد از طرف دوتامونه

اینم یه کادوی دیگه از طرف من!

خب دیگه من برم امشب مهمون داریم!بای بای

راستی نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 17:56  توسط الینا  | 

توایلایت

سلام بروبکس خوشمل!

امروز نه خبری از داستان های سرزمین اشباحه و نه چیز دیگه

تا دلتون بخواد عکس از توایلایت گذاشتم

به خاطر ویولت۶۰۰تا عکس باحال از تیلور گذاشتم!برید ببینید البته فقط تیلور نیس از ادوارد-بلا-الیس و...هم هست ولی بیشتر از تیلوره!خب به من چه!بیشتر عکسا از تیلور بود منم همه رو گذاشتم!

دوستون دارم موچ!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 15:47  توسط الینا  | 

یه اپ دیگه

سلام بچه ها

نسی نمیدونم عکسا رو دیدی یا نه ولی من ازشون خوشم اومد گذاشتم بقیم ببینن شرمنده نمیدونستم کدومو دیدی کدومو ندیدی منکه از این عکساش خوشم میاد!

جیگرشو خام خام بخورم!البته با اجازه نسی!خب داداش ونتورثمه دوسش دارم!

ای خدا خب چی میشد به من یه داداش ونتورث میدادی؟اجی تا دلتون بخواد دارم!ترانه-نرگس-ملیسا-ویولت-یئونا-سوزان-نسترن-پرتو-تینا-ثنا-لونا-مهشید-مایساو.......بابا سرم گیج رفت!

راستی یه چیزی!شمارو به جون هرکی دوس دارین نظر خصوصی ندین!پست قبلی۷۱نظر داشت چهلو نمیدونم چهلو چندتاش  عمومی بود!!!اگه میخواید زود زود اپ کنم نظر خصوصی ندیددددددددددددد!!!!

خب برید ادامه مطلب

یئونا تو هم حتما سر بزن......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 21:48  توسط الینا  | 

داستان های سرزمین اشباح(4)

سلام خوجیل موجیلا

اول بگمابعضیا اصلا جنبه ندارن!

خب دیگه بیخیال حالو حوصله ندارم توضیح بدم

ولی تا یادم نرفته بگم اپ بعدی دوباره قراره به چندتا از بچه ها حال بدیم!نوبت نسیه!میخوام از ونتورث عکس بذارم!از همین حالام بگم تا نظرات حداقل به ۴۰تانرسه اپ نمیکنم!

خب بریم سراغ ادامه داستان های سرزمین اشباح که قسمت چهارمو واستون میگم و اسمشم کوهستان شبحه.......تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گاونرپورل دوست کرپسلی که یک ژنرال شبح بوده به سراغ لارتن کرپسلی میاد سیرک عجایب و باهاش گفتگوی مخفیانه ای میکنه و بعد از این گفتگو ها لارتن به دارن میگه باید خودشو حاضر کنه تا به کوهستان اشباح بیاد و خودشو به اشباح معرفی کنه.ولی قبل از رفتن دارن به وسیله گاونر میفهمه که اقای کرپسلی یه زمان در حال رسیدن به مقام شاهزادگی اشباح بوده که استعفا داده!(ادم دوس داره خودشو خفه کنه!)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد دارن و کرپسلی به سوی کوهستان اشباح میرن و با سیرک عجایب خداحافظی میکنن البته بگم دیگه مثل قبل به دارن توی سیرک خوش نمیگذشته اخه اون یک پنجم انسان ها رشد میکرده و حالا دوستش ایورا یک پسر تنومند و بزرگ بوده در حالی که دارن هنوز یه نوجون بوده!قبل از رفتن هم اقای تینی که موجود بسیار قدرتمند ولی شروری بوده لارتن رو مجبور میکنه دوتا از برده های خودش که اسمشون ادم کوچولو بوده و نمیتونستن حرف بزنن رو با خودشون ببرن که ازشون محافظت کنه که در جلد اخر دلیل اینکارشو میفهمیم.

توی راه به همراه اقای کرپسلی وارد یک غار میشن که تعدادی تابوت وجود داشته و یکی از تابوت هاهم شکسته بوده در همین لحظه یه موجود شب به دارن و لارتن حمله میکنه لارتن رو بکشه که میفهمن گاونره!نه بابا گاونر ادم خوبیه میخواسته مثلا باهاشون شوخی کنه بی مزه!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه بقیه راه گاونر هم همراهشون میاد.توی راه دارن به تنهایی میره که اب بیاره که با تعدادی گرگ دوست میشه(گرگ ها با اشباح خون اشام نسبت فامیلی داشتن!)خلاصه دیگه همه جا این گرگا پشت سر دارن بودن تا اینکه یه روز یه خرس وحشی که از خون یه شبح واره خورده بوده و جنون داشته به دارن حمله میکنه توی این درگیری توله گرگ جون دارن رو نجات میده و یکی از ادم کوچولو ها میمیره.

ولی دارن نجات پیدا میکنه و در کمال تعجب هم ادم کوچولویی که زنده مونده به حرف میادو میگه از طرف اقای تینی پیامی برای شاهزادگان اشباح داره.و پیامی هم که اورده اینه که شب ارباب نزدیک است که معنیش اینه که به زودی سروکله ارباب شبح واره ها پیدا میشه واشباح نابود میشند.

وقتی به کوهستان میرسند این موضوع همه جا پخش میشه و هراسی رو در دل اشباح میندازه وبعد نوبت به معرفی دارن به اشباح میرسه شاهزادگان اشباح همه برای کرپسلی احترام خاصی قائل بودن ولی از اینکه اون دارن رو در بچگی همخون کرده ناراضین و فکر میکنن دارن صلاحیت این رو نداره که به جامعه اشباح وارد بشه.

برای همین برای اون ازمون های بسیارسختی رو در نظر میگیرن که اگه دارن خوش شانس باشه و جونشو از دست نده میتونه پذیرفته بشه ولی اگه نمیره و نتونه در این ازمون ها پیروز بشه اون به تالار مرگ میبرن(تالاریست که مجرمان رو به اونجا برده و داخل قفس میندازن بعد در قفس به سمت پایین باز میشه و مجرم به داخل چاله ای پر ازچاقو نیزه میوفته!)

خب توی جلد بعد براتون میگم تا ببینید دارن زنده میمونه یا میمیره.......

بای بای!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 23:20  توسط الینا  |